محمد غازي ملطيوي

46

روضة العقول ( فارسى )

چون بچگان را در سايهء رأفت و كنف عاطفت او بپرورم ، و مرا از بچگان من استظهارى پديد آيد ؛ بعد از آن طلب مصالح كلّى و نظام جملى كنم . بيت رشته تا يكتاست آن را زور زالى بگسلد * چون دو تا شد عاجز آيد از گسستن زالِ زر پيش گراز شد و شرط تحيّت و تخاضع به جاى آورد . گراز مقدم او عزيز داشت و از مقصد او پرسيد . خرس جواب داد كه شعف خدمت و تحنّن عبوديّت حضرت مبارك و شوق عتبهء شريف قايد اين اقدام و رايد اين اقتحام شد ، و تأييد آسمانى و عزّ جاودانى مهدى و مرشد من گشتند . آمدم كه در حضانهء جلال و حواى اقبال تو بچگان را تربيت دهم ، و هوى و ولاى دولت تو در دل ايشان مغروس و مركوز گردانم ، و زبان به بيان احسان تو گويان دارم . شعر سيبقى فيك ما يهدى لسانى * إذا فنيت هدايا المهرجان گراز به اكرام او مثال داد و در اعزاز او در فردوس فراغ او بگشاد . خرس ، بچگان را به يمن ارفاق او بپرورد و در ظلّ برّ او بزرگ گردانيد . آن دو روباه كه نديم قديم گراز بودند ، از صروف زمن و صنوف محن و مراعات فلك و مناغات انجم علا و بلا ديده بودند و سنا و عنا يافته ، و در بوتهء تجارب از غش غفول پاك شده ، با يكديگر خلوت كردند و گفتند : همچنين اگر گراز خرس را هر لحظه به مزيد عاطفت مخصوص گرداند و مزيّت تبجيل كرامت كند ، احوال او را استقامت راسخ شود و استنامت ثابت گردد ، بىشك رقم خيانت و خطّ غدر بر خود كشد و قصد قلع گراز كند و مضرّت او به ما رسد . ما را پيش گراز [ b 17 ] بايد رفتن و او را تقريع دادن و تنبيه كردن در آن كه همواره عداوت ميان گرازان و خرسان راسخ بوده است و حقد و بغض ميان ايشان بغايت . اين خرس ، بچگان را بپرورد و به وجود ايشان معتضد و مستند شد .